ای زنـــــــــدگی با من بخند... بگذار خیــــال کنم خـــزان ارزوهـــایم تمام شــده است
از جادههای تنها کیســـــــــــــــــــــتی که من ایــــــــــــــــــــن گونــــــــه بــــــــــــــــــــه اعتــــــــــــــــماد نــــــــــــام خــــــــــــــــود را با تــــــــــــــو می گویــــــــــم، کلیــــــــــــــــــــد خانـــــــــــه ام را در دســــــــــتت می گذارم، نان شادیهـــــــــــایم را با تو قســــــــــــــــمت می کنم، به کــــــــــــنارت می نشیــــــــنم و بر زانـــــــــوی تو این چنـــــــــــین آرام به خـــــــــــــــــواب می روم؟ کیســـــــــــــــتی که من این گونــــــــه به جــــــــــد در دیـــــــــار رویاهای خویــــــــــش با تـــــــــــو درنــــــــــگ می کنـــــــــــــم؟ احمد شاملو دستان تو در دست من انگار تنهایم هنوز دلم میگیرد..................هنوز هم غصه دارم .............. ما بهم بدهـــــــــــــــــکاریم به یکــــــــــدیگر و به تمام " دوســــــــــتت دارم" های ناگفتـــــــــــــــــــــــه ای که پشــــــــت دیــــــــــــــوار غرورمــــــــــــــــان مانـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد و آنهـــــــــــا را بلعیـــــــــــدیم تا نشــــــــــــــان دهیــــــــــــــــــم که منـــــــــــطقی هســـــــــــــــــــتیم دلتنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــگی از انســــــــــــــــــــــــــانها غمــــــــــــی به دل نگــــــــــــــــــــیر زیرا خود نیز غمــــــــــــگینند! با آنکه تنــــــــــــــهایند ولی از خود میــــــــــگریزند! زیرا به خـــــــــود و به عشـــــــــــــق خـــــــــــــــــود و به حقیــــــــــــــــــقت خود شـــــــــــک دارند. پس دوســـــــــــتشان بدار حتــــــــــی اگر دوســــــــــــتت نداشته باشند!..... عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست می کند و باخود به قله بلند اشراق می برد دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق من فقط پنـــــــجرهای رو به جــــــــــــــهان دارم وقتــــــــــــش همین الآن اســــــــــت انـــــــــدازه ی یك حـــــــبه ی قنــــــد است ! وقتــــــــــــــی تو نیـــــــــــــستی در نگـــــــــــــــــــاهت چیزیــــــــست که نمیدانــــــــــــــــــــــم چیست ! من دیـــــ ــــــ ـــو ا نــــ ــــــ ـــــه نیستم تنها ندیده ای؟؟؟ هر زمان که عشق اشارتی کرد در پی او بشتابید.وقتی که عاشق می شویدمگویید "خداوند در قلب من است "بلکه بگویید من در قلب خداوند جای دارم .اگر شما عاشقیدو آرزویی می جویید آرزو کنید که رنج بیش از حد مهربان بودن را تجربه کنید.آرزو کنید که زخم خورده عشق باشید و خون شما با رغبت و شادی به زمین ریزد.آرزو کنید که سپیده دم برخیزیدو بالهای قلبتان را بگشاییدو سپاس گوییدکه یک روز دیگر از حیات عشق به شما عطا شده است .آرزو کنید که هنگام ظهر بیاسایید و به وجد و هیجان عشق بیندیشید.آرزو کنید که شب هنگام با دلی حق شناس و پر سپاس به خانه باز آیید.و به خواب روید،با دعایی در دل برای معشوق و آوازی بر لب در ستایش او. . می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود. همان دل های بزرگی که جای من در آن است، آن قدر تنگ می شود که حتی یادت می رود من آنجایم. دلتنگی هایت را از خودت بپرس و نگران هیچ چیز نباش! هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است! اما من نمی خواهم تو همان باشی! تو باید در هر زمان بهترین باشی. نگران شکستن دلت نباش! می دانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند. و جنسش عوض نمی شود ... و می دانی که من شکست ناپذیر هستم ... و تو مرا داری ...برای همیشه! چون هر وقت گریه می کنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ... چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ... چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم، صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام! درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم! دلم نمی خواهد غمت را ببینم ... می خواهم شاد باشی ... این را من می خواهم ... تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا. من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم) و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ... نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد. شب ها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟ اما، نه من هم دل به دلت بیدارم! فقط کافیست خوب گوش بسپاری! و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!! نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی فاصله با آرزو های ما چه کرد ... کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد !!! اگر بدانم که خواب تو را بیشتر خواهم دید برای همیشه دیدن تو هرگز بیدار نمی شوم می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم
بگو قطار بایستد
بگو در ماه ترین ایستگاه زمین بماند
بماند سوت بکشد، بماند دیر برود
بماند سوت بکشد، برود دور شود
بگو قطار بایستد
دارم آرزو میکنم
میخواهم از همین بین راه
از همین جای هیچ کس نیست
کمی از کنارهٔ دنیا راه بروم
که مردان بسیاری را گم کرد...

خوشـــــــــــه انگور سیــــــــــــاه است
لگـــــــد کوبـــــــــش کن
لگـــــــد کوبـــــــــش کن
بگــــــــــــــــــــــــــــــــــذار ساعــــــــــــــــتی بمــــــــــاند
ســـــــــر بســـــــته بمانـــــــد
مســـــــــتت میکند انــــــــــــــــــدوه.......
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین
تـــــــــــو گولم می زنی هنـــــــــــوز
دروغ مـــــــــی گویــــــــــی
نمی ایــــــــــی
اینـــــــــــجا دیگر کجاســـــــــــــــــت ؟
این جا هــــــــــــمه چیــــــــــز از حوالـــــــــــی حوصــــــــــله سر می رود
آدمی اصـــــــــــــلا نمی داند دانایــــــــــی چــــــــــیست
من هـــــــــــم مثـــــــــل تو خســـــــــــته ام
این ســــــــــــوی پل از من نیـــــــــست
این ســـــــــــوی پل آزارم می دهنـــــــــــد
تنــــــــــها بادهای بریده ی بیـــــــــن راه می فهمند چه می گویـــــــــــم
گاهــــــــی می افتـــــــد توی فنــــــــــجان دل ما !
حـــــــــــل می شود آرام و آرام؛
بــــــی آنكه بفهمیم روحــــــــمان سر می كــــــــشد آنرا ؛
آن چــــــــــای شیــــــــــرین را
شیــــــــــطان زهــــــــرآگین دیـــــــــــرین را
آنوقـــــــــت او خون می شــــــــــــود در خانـــــــه ی تن ؛
می چرخـــــــد و می گردد و می مانـــــــــد آنجا ؛
او می شــــــــود من!!!!!!!!!!!!!!!!!
چقـــــــــدر دل تنــــــــــگ می شوم گاهی
خیــــــــــــــلی زیــــــــــاد
و این دلتنـــــــــگی می بــــــــردم تا ترس
یـــک ترس دائـــــــــــمی که نکنــــــــــد
این دلتنـــــــــــگی ها
همــــــــــیشگی بشــــــــــــود ...
مـــــــــــثل آرامــــــــش بــــــــــعد از یـــــــــــــــک غم
مــــــثل پیـــــــــــدا شدن یـــــــــک لبـــــخنــــد
مــــــــــثل بوی نـــــــــــم بعد از بــــــــاران
در نگـــــــــــــاهت چیزیــــــــــــست که نمیـــــــدانم چیست !
مــن به آن محتاجم
فقط کمی تــــ ــــ ــــنــــ ــــهـــــ ـــــ ــــا یـــــ ـــــم!
همین...
چرا نگاه می کنی؟
دین من عشق است و مرکب عشق مرا به هر کجا خواهد سوق می دهد
آری عشق برای عشق کافیسـت.

پس ، نخست بنگر تا ببینی آیا ارزش و لیاقت آن را داری که وسیله ای
آیا شایسته ای تا بخشایشگر باشی؟
زیرا فقط حقیقت زندگی است که می تواند در حق زندگی عطا کند، و تو.
گفتم: خدایا دلم را ربودند گفت: پیش از من؟
گفتم: خدایا چقدر دوری گفت: تو یا من؟
گفتم: خدایا تنها ترینم گفت: پس من؟
گفتم: خدایا کمک خواستم گفت: از غیر من؟
گفتم: خدایا دوستت دارم گفت: بیش از من؟
گفتم: خدایا اینقدر نگو من گفت: من توام تو من...
لاجرم در اين هياهو گم شدم .
من که خود افسانه ميپرداختم ,
عاقبت افسانه مردم شدم !
اي سکوت اي مادر فريادها !
ساز جانم از تو پر آوازه بود .
تا در آغوش تو راهي داشتم ,
چون شراب کهنه شعرم تازه بود .
در پناهت برگ و بار من شکفت ,
تو مرا بردي به شهر يادها ,
من نديدم خوشتر از جادوي تو ,
اي سکوت اي مادر فريادها .
گم شدم در اين هياهو گم شدم ,
تو کجايي تا بگيري داد من ؟
گر سکوت خويش را ميداشتم ,
زندگي پر بود از فرياد من !
اگر بدانم که مردگان تو را بیشتر خواهند دید برای همیشه دیدن تو قید زنده بودن راخواهم زد
اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می کند... بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز
| Design By : RoozGozar.com |



